• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
دوستان من
  • australian television information archive
  • IKEA
  • IMDB
  • The tiny world of Mister OOF
  • آوامین و چرخ وفلک هایش
  • ایلیا پسر
  • اینجا دریس زندگی میکند
  • برادر بابونه !
  • پایگاه تخصصی اطلاع رسانی موبایل در ایران
  • تپش های عاشقانه
  • تو را من چشم در راهم
  • توکای مقدس
  • حس قشنگ مادری
  • خاطرات من سامی
  • دانشگاه پیام نور
  • روزنگار خانم شین
  • روستایی به نام قلبستان
  • زیر گنبد کبود ... یکی بود یکی نبود
  • سیب مهربون
  • شعروارهAbout
  • صفحه اصلی ایرانسل
  • صلح آسمانی
  • طنزهای ارمغان
  • عقاید یک دلقک
  • گیلاسی
  • لیدی جین
  • لیلی زندگیست ...
  • ماجراهای دُناتا
  • ماجراهای مامان لولی و قند عسلش
  • ماه هفت شب -وبلاگ شخصی بهاره رهنما
  • ملودی
  • من و ام اس
  • من و دلنوشته هام
  • من و همسرم عاشقانه هم را دوست داریم.
  • منصفانه
  • یادداشت های یک دختر ترشیده
  • یادداشت های یک گلابی دیوانه
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

افندوک نامه های یک قزن قلفی
من میخندم پس هستم !
خشونت خوده مائیم !
نویسنده: قزن قلفی - پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠
قزن نوشت : این متن بدون شک بهترین توصیفی است که تا به حال از خشونت علیه زنان خوندم . نمیدونم نویسنده اش کیه و با ایمیل بدستم رسیده .

 

زخمی که نمی بینیم :

می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست.

خشونت، تحقیر، آزارو گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند.

نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست.

ترسی است که ارام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته 

خشونت بی کلام، بی تماس بدنی،

مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد سکسی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد.

خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده 

خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان "مادر ..... ها، خواهر ..... مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار"هایی است(باعرض پوزش) که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم.
 
خشونت، آزار، تحقیر همان "زن صفت، مثل زن گریه می کردی"هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند. 
 
خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون... فلان لباس را نپوش چون...است. چون هایی که اسمشان می شود "عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود. 
 
خشونت زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی الکل مردش تظاهر به لذت می کند و فکرمی کند قاعده ی بازی همین است. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها. 
 
می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب میشوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شودگاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود 
 
خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگزفرود نمی آید. 
 
خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی
 
خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه . 
 
خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی دختری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد.
 
خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت برسرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است .
 
خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیریم . خشونت خود خودمانیم و از ماست که بر ماست 
 
 
 
نظرات ()



آزمون آزمایشی
نویسنده: قزن قلفی - سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠

ذر راستای همون اقدامات انقلابی که در پست قبل توضیح دادم :

اینجانب قزن بانو !

شنبه همین هفته رفتم آموزشگاه رانندگی ثبت نام کردم . ( آره داداش چیه من سی و دو سالمه گواهینامه ندارم ! صوبتیه ؟ )

دو جلسه رفتم کلاس که عملا جلسه اول بیخود بود . جناب افسر که یکساعت دیر تشریف آورد بقیشم نشست فقط حرف زد از جریمه ها و قدیما اینطور بود الانا اینطوره وووو جلسه دومم باز نیم ساعت دیر اومد ولی خداوکیلی نکته های خوبی گفت .

فنی هم که اصلا نمیدونم کی تشکیل شده بود . احتمالا قبل از ثبت نام من توی هفته قبل بوده ...

خلاصه که امروز سه شنبه 18 بهمن ماه برای بار اول بدون کتاب !!! آئین نامه رو امتحان دادم قبول شدم ! هوریا اااااااااااااا .. البته آزمایشی بود ولی همینم اگه قبول نمیشدم نمیتونستم آموزش شهر رو شروع کنم ..

بعد از تقریبا 12-13 سال بود که امتحان میدادم ! هوا هم این دو سه روز اینقدر سرد بود کلاس ماهم سردتر از بیرون ... عین خرس قطبی لباس پوشیده بودم تو این صندلیها جام نمیشد !!!! جون میکندم ها . فکر کنم پشت سریم حسابی فحشم داد .

حالا نگید هنر کرده انگار . میدونم چیزی نیست . ولی ذوق دارم دیگه . ولی بخدا کسایی بودن که ده بار اینا امتحان میدادن همین آزمایشی هم قبول نمیشدن ! امروزم باز پرسیدم ازشون بازم رد شدن . یه مرده بود که میگفت من 5 ماهه دارم مدام امتحان میدم همین آزمایشی رو . تازه راننده آجانسم !بود . فک کن ؟ مردم جونشونو میسپارن دست کی ؟

خلاصه گفتم اینجا فقط چس ناله ننویسم . از شادیهامم بنویسم .

قربون همگی شما

قزن درایور ! تعجبساکتنیشخند

نظرات ()



حاضر غایبی !
نویسنده: قزن قلفی - یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠

اومدم یه حاضری بزنم برم ...

نه خواهش میکنم بفرماین ..تروخدا بلند نشین شرمنده میکنین ....

نه مریض نبودم !فقط یه نموره مرده بودم !!!!! .......... وا نه دور از جون شما ! بخدا اگه بزارم ؟!!!

 خارج از شوخی :

چیزی برای گفتن نداشتم . پرم از واگویه های درونی که تمومی ندارن ظاهرا و مث خوره تا مغز استخون آدمو میخورن .. ولی هیچ کدوم این گفتگوها بدرد کسی نمیخورد . اگر لحظه به لحظه می نوشتم با آمبولانس تیمارستان میومدین دم خونمون ! یه لحظه اوج شادی بودم به ثانیه نمیکشید که میدیم دارم گوله گوله اشک میریزم و به یکی فحش میدم ! خلاصه نوشتن نداشت دیگه بقول یه بنده خدایی میشد چس ناله ! ( شمسی خانم خدابیامرزتت !گاهی از دستت ریسه میرفتیم دلمون وا میشد خواهر ! تو هم دریغ کردی ازمون عیب نداره مام خدایی داریم بالاخره اون بالا )

از خودم خیلی بدم اومده . یه جورایی در حال خودشناسی و اصلاحات هستم اگه خدا قبول کنه !!!! چی از آب دربیام خدا میدونه ولی هرچی هست بهتر از خوده الانمه . زدم بیرون . هم از لاک خودم هم از انزوای خونه .

تا خدا چی بخواد .

قربون شما : قزن تحول !

 

نظرات ()



همینطور الکی ......
نویسنده: قزن قلفی - جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠

این

.

.

.

.

..

.

. پست

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

رو فقط برای اینکه عکسا بره پائین

.

.

.

.

.

.

.

.

و قالب از بهم ریختگی دربیاد گذاشتم ........

 

.

.

.

.

.

.

قربون شما :

 

.

.

.

. قزن بارونی .

.

.

.

.

.

..

.

 .

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

این نقطه هام همینطوری بود !

نظرات ()



حدیث باران
نویسنده: قزن قلفی - جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠

عجب بارون قشنگی داره میاد این دو سه روز...

نمیگه بابا من کار و زندگی دارم ؟ نمیتونم هی یه لنگه پا وایسم جلو پنجره ؟ نمیگه نباید نسکافه بخورم ولی نمیتونم مقاومت کنم ؟

نه واقعا بارون اینقدر بیشعور ؟

ولی خارج از شوخی سالها بود با بارون اینطوری حال نکرده بودم .آخه مگه میشه در مقابل این منظره مقامت کرد و هی نرفت جلو پنجره ؟

ببینین :

یا اینا :

یا این البته منهای وانته ها !

بعد میای یه همچین موجود راحت طلبی رو میبینی خب خوابت میگیره دیگه :

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »